تفاهمی در میانۀ یک جنگ؛ چرا آتشبس اسلامآباد فروپاشید؟
۹ مرداد ۱۴۰۵
کمتر از یک ماه پس از امضای تفاهم اسلامآباد، آمریکا بار دیگر محاصرۀ دریایی ایران را برقرار کرد. علت این چرخش را نباید در آخرین برخوردهای تنگۀ هرمز جستوجو کرد یا به ماجراجویی ایران نسبت داد؛ پرسش اصلی این است که در فاصلۀ آتشبس تا ۲۳ تیر، چه چیزی در محاسبات دو طرف تغییر کرد و چه چیزهایی اساساً تغییر نکرده بود؟
🔻جنگی که به نتیجه نرسید
آمریکا و اسرائیل در دور نخست خسارات سنگینی به ایران وارد کردند، اما مسائل اصلی را حل نکردند: برنامۀ هستهای همچنان باقی ماند، اهرم ایران در هرمز از میان نرفت و موقعیت منطقهای تهران نیز فرونپاشید.
مقاومت ایران و ناکامی آمریکا در تحمیل شکستی راهبردی، واشنگتن را از پیگیری فوری تغییر نظام عقب راند؛ اما این عقبنشینی تا پذیرش ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای و بهرسمیتشناختن نقش آن در نظم خاورمیانه پیش نرفت. جنگ هدف حداکثری آمریکا را محدود کرد، بیآنکه تعارض آن با اصل قدرت منطقهای ایران را از میان ببرد.
در یادداشت «خطر حمله جدید» نوشته بودم که کاهش ذخایر مهمات ممکن است آمریکا را از یک جنگ فرسایشی دور کند، اما لزوماً مانع حملهای تازه نمیشود؛ بلکه آن را بهسوی عملیاتهایی کوتاهتر، متمرکزتر و با اهداف محدودتر سوق میدهد. همزمان، در یادداشت «استعفای گابارد» توضیح داده بودم که تضعیف صداهای مخالف جنگ درون دولت آمریکا، موانع سیاسی بازگشت به درگیری را کاهش میدهد.
آتشبس نه در شرایط رضایت واشنگتن از نتیجۀ جنگ برقرار شد و نه پس از عقبنشینی کامل آن. ادامۀ فوری جنگ پرهزینه بود، اما اهداف اصلی آمریکا همچنان محقق نشده بودند. آنچه رخ داد، بیش از آنکه پایان جنگ باشد، توقف موقت آن بود.
🔻تفاهمی برای تعویق بحران، نه حل آن
تفاهم اسلامآباد آتشبس را برقرار کرد، محاصرۀ دریایی را متوقف ساخت و برای صادرات نفت و مبادلات مالی ایران گشایش ایجاد کرد؛ اما مسائل اصلی را به مذاکرات بعدی سپرد.
در یادداشتهای «توافق دور از دسترس» و «مذاکره بدون اعتماد» توضیح داده بودم که مشکل نه فقط چند اختلاف فنی، بلکه ساختاری بود. در فضای عمیق بیاعتمادی، هر طرف نگران بود امتیاز اصلی خود را بدهد و طرف مقابل پس از دریافت آن از تعهداتش عقبنشینی کند. به همین دلیل، رسیدن به توافق نهایی همچنان دور از دسترس بود و حلنشدن اختلاف در میز مذاکره، احتمال بازگشت آن به میدان نبرد را افزایش میداد.
پیش از امضای تفاهم نیز در یادداشت «توافقی که میدانیم میمیرد» نوشته بودم که اگرچه تفاهم ذاتاً شکننده است، اما پذیرش آن نیز عقلانیست. ایران توانست از همین فرصت محدود برای کاهش فشار اقتصادی، فروش نفت و افزایش تاب آوری و آمادگی خود استفاده کند.
🔻زمانی که از نظر اقتصادی به سود ایران کار میکرد
ساختار تفاهم نامتقارن بود. بخش مهمی از تعهدات فوری ــ از رفع محاصرۀ دریایی تا صدور معافیتهای نفتی و بانکی ــ بر عهدۀ آمریکا قرار داشت؛ در حالی که امتیازهای راهبردی مورد انتظار واشنگتن به توافق نهایی وابسته بود.
تفاهم برای آمریکا نیز منافعی داشت، اما زمان، از نقطه نظر اقتصادی، برای دو طرف یکسان کار نمیکرد. برآورد تانکر ترکرز نشان میدهد ایران طی ۲۶ روز بیش از ۸۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی صادر کرد. در همان دوره، ذخیرۀ راهبردی نفت آمریکا از حدود ۳۴۰ میلیون بشکه در ۲۵ خرداد به حدود ۳۱۶ میلیون بشکه در ۱۹ تیر کاهش یافت.
این دو روند عدم تقارن تفاهم را نشان میدادند: ایران هر هفته درآمد و امکان بازیابی بیشتری به دست میآورد، در حالی که دستاوردهای اصلی آمریکا همچنان به مذاکرات آتی وابسته بود. مذاکراتی که شروع آن مشروط به اجرای تعهدات امریکا شده بود.
در یادداشت «معافیت موقت، مهار بلندمدت» توضیح داده بودم که واشنگتن ممکن است برای مهار بحران با تنفس اقتصادی محدودی برای ایران موافقت کند؛ اما ادامۀ روندی که توان مالی و قدرت مقاومت تهران را افزایش دهد، با راهبرد بلندمدت آمریکا سازگار نبود. این عامل بهتنهایی علت بازگشت جنگ نبود، اما انگیزۀ واشنگتن برای تغییر وضع موجود را بیشتر میکرد.
🔻آمادهشدن برای مرحلۀ بعد
آمریکا در همان فاصله، گزینۀ نظامی را باز نگه داشت. بازسازی ذخایر مهمات، جابهجایی تجهیزات و افزایش ظرفیتهای پشتیبانی نشان میداد جنگ با ایران در واشنگتن پروندهای بسته نیست.
واشنگتن همزمان در پی ترمیم زمینۀ سیاسی و ائتلافی خود برای مرحلۀ بعدی درگیری بود. در یادداشت «از آنکارا تا بحران بعدی؛ تلاش ترامپ برای ترمیم ائتلاف» توضیح داده بودم که آمریکا میکوشد روابط خود با متحدان کلیدی را بازسازی و آنان را برای همراهی در بحران بعدی آماده کند. این تحرکات نشان میدادند واشنگتن شکست تفاهم و بازگشت به جنگ را سناریویی جدی میداند.
🔻کریدور جنوبی؛ لحظۀ بازگشت جنگ ناتمام
اختلاف در هرمز بر سر نظمی بود که عبور کشتیها باید تحت آن انجام میشد. توسعۀ کریدور جنوبی تحت حفاظت آمریکا، از نگاه تهران ایجاد نظمی موازی و خارج از ترتیبات تفاهم بود. واکنش ایران به این مسیر، برخوردهای محدود را به چرخهای از حملات متقابل تبدیل کرد.
در یادداشتی دربارۀ الگوی درگیریها در منطقه نوشته بودم که این منازعات معمولاً ناگهان از آرامش به جنگ تمامعیار نمیرسند. تغییر محدود قواعد، پاسخ طرف مقابل و واکنش نظامی، هرکدام زمینۀ مرحلۀ بعد را میسازند. در درگیریهای اخیر نیز همین الگو تکرار شد.
🔻جنگی که فقط برای چند هفته خاموش شد
استدلال این یادداشت بر همزمانی چند روند استوار است: اهداف محققنشدۀ جنگ نخست، اختلافات حلنشده، شکنندگی تفاهم، منافع اقتصادی ایران، بازماندن گزینۀ نظامی و سرانجام تلاش آمریکا برای ایجاد نظمی خارج از ترتیبات مورد قبول تهران در هرمز.
از این منظر، درگیریهای تیرماه را نمیتوان به تصمیمی ناگهانی نسبت داد. کریدور جنوبی آغاز اختلافی کاملاً تازه نبود؛ لحظهای بود که آمریکا همان جنگ ناتمام را دوباره به جریان انداخت.
به کانال شمس الدین شریعتی در تلگرام بپیوندید.
https://t.me/Shamsoddin_Shariati
وبسایت شمس الدین شریعتی
www.shamspolitics.com
